فینگیلی مامان
فینگیلی مامان

فینگیلی
درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آمار وبلاگ


کد موس

كد ماوس

كد ماوس


ابزار پرش به بالا
دریافت کد بارش برف

کد تغییر شکل موس

src='http://itwebsite.ir/abzar/up/01/itwebsite.ir-11.js' >");

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

كد ماوس



به نام آفریدگار هستی...

فرزندم برای تو مینویسم....

 

امروز هنوز روزها تا شکفتنت فاصله دارم.....

 

دخترم بی صبرانه منتظر آن روز هستم...

 

فرزند دلبندم ، دوستت دارم...

 

عزيز ترينم من بدون هيچ منتي تو را تر و خشك خواهم كرد...

 

در ناتوانيت با عشق به تو محبت خواهم كرد...

 

و همواره دعا مي كنم...

 

روزهاي پيري و ناتوانيت ،آن زمان كه مادري نيست كه به تو خدمت كند ،

 

ديگران به تو محبت كنند و

 

اين رسم روزگاريست كه در آن وارد خواهي شد

 

كه بي دعاي مادر تنها خواهي بود ..



موضوع :

جمعه 27 تير 1393 توسط شهگل



دختر یک ساله من...

سلام مامانی ببخش که دیر اومدم خاطراتتو بگم... خبرای مهم دخترم الان یک سال و دوازده روزه است... شیش تا دندون داره... راه میره... همه چی هم میخوره دیگه... میرقصه.... میگه ماما بابا و دادا .... الهی مامانی فدات بشه دوازدهم تولدت بود خوشکل مامانیبوسبوسبوس

اینم چند تا عکس از این روزات...

وقتی یه پوستونک جوابگو نیست!!!تعجب

شیطونیای آوینخسته

 

 

تولد آوین که فعلا همین دو تا رو دارم..بوس

 



موضوع :

جمعه 24 بهمن 1393 توسط شهگل



ده ماهگیت مبارک...

سلام ناناز مامانی... امروز ده ماه شده که پیش هم دیگه ایم... الان که دارم این مطلب رو مینویسم بابا پیش مادر جونه تو هم که کنار من رو زمینیبوس و داری شیطونی میکنه و پوش عروسکی که برات خریدم رو میخوری... صبح هم که میرم اداره تا بیام خواب تشریف دارین منم که میرسم تازه دوست داری باهات حسابی تا شب بازی کنم...الانم دقیقا رفتی زیر میز... فدای تو مامان ... الان هم که یه بو هایی میاد دخترم...سکوت فکر کنم یه خرابکاری...دلخور.. بهتر ادامه ندم و فعلا بای بایخندونکبوسبوس



موضوع :

چهارشنبه 12 آذر 1393 توسط شهگل



امروز بیست و پنج آبان..

سلام دختر ناناز خودم ... 

ببخش که فرصت نمیکنم تند تند بیام خاطرات قشنگمون رو بنویسم...

چند روزه سرما خوردی برای اولین بار... خیلی اذیت شدی گلم... پریشب تا خود صبح پلک رو هم نگذاشتی.. الهی مامان بمیره برات.... الانم زیر دست و پای منی ...آرام میری زیر میز دوست داری وایستی... اما زیر میز که نمیشه گلمخندونکبوس... بابا هم که مثل همیشه خونه مادر جونه...راستی الان دست دست میکنی... چند ثانیه خودت تنها وابمیستی.... بزرگ شدی دخترم... و از همه مهمتر اولین کلمه رو گفتی .. ماماچشمکبوسبوس

اینم چند تا عکس از این روزها...بوس

 

 

 

 

 

 



موضوع :

يکشنبه 25 آبان 1393 توسط شهگل



امروز نه ماهه شدی...

سلام عزیزم امروز نه ماهه شدی ... الان کنارم داری شیطونی میکنی...

آواز میخونی و نمیزاری بنویسم.... اصلا راه نداره دوست نداری بنویسم ... داغون کردی دوست داری خودت بنویسی  فعلا بایبوسبوس



موضوع :

دوشنبه 12 آبان 1393 توسط شهگل



سلام عزیزم...

الان دیگه حسابی خانمی.. بلند میشی ... دستت رو به مبل میگیری و راه میری و از همه مهمتر این که دیروز گفتی ماما...بوس نمیدونی چقد لذت میبرم وقتی میگی ماما...بوس الان هم که تو حال داری با بابایی بازی میکنی... اما فکر کنم خوابت میاد چون داری نق میزنی و من باید زودتر برم بخوابونمت ماه من... خیلی خیلی دوستت دارم ....بوسبوسآرامآرام فعلا بای



موضوع :

سه شنبه 6 آبان 1393 توسط شهگل



برای پدرامون...

دخـتــَــر کـه بــاشی

میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ

آغــوش گــَرم پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی

کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و

دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی

دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه

هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی

چه بـاشه چـه نبــاشه

قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته



موضوع :

يکشنبه 13 مهر 1393 توسط شهگل



اولین روز ماه هشت تولدت...

سلام ناناز مامان ... الان که هشت ماهه شدی کلی کار جدید بلدی.....چشمک

 تندتند چهار دست و پا من هر جا که برم میای دنبالم عزیزم....بوس

دستات رو به جایی تکیه میدی و دیگه چیزی نمونده روی دو پات وایستی مامانی.....بغل

هر وقت شیطونی میکنی  من می گم اااااااا تو هم اخم میکنی جوابمو میدی اااااااخندونک

هر چی اسباب بازی برات بگیرم الا و بلا فقط دوست داری دنبال من راه بیفتی بیای تو آشپز خونه سراغ سیب زمینیا...غمگین

در ضمن عاشق گلابی هستی خیلی زیاد...زیبا

دوست دارم گلم...بوس



موضوع :

يکشنبه 13 مهر 1393 توسط شهگل



هفت ماهگیت مبارک...

امروز هفت ماهه شدی.... خانوم شدی برا خودت الان چهار دست و پا میری دیگه.... ما هم از دستت همه چی رو جمع کردیم... به همه چی گیر میدی.... خیلی کنجکاو هستی خانوم خوشکله خودم... الانم که خواب خوابی.... بابا هم که رفته پیش مادر جون منم اینجا در خدمت شما...دوسسسسسسسسسست دارم ....بوس

راستی الان انگار بیدار شدی...بوس

صدات میاد من باید برم... الان داری میگی ب ب م م ... فدات بشم....بوس

 

 

 

 

 

اینجا هم چند روز پیشته که از حموم اومده بودی خوشکلم...

 

 



موضوع :

چهارشنبه 12 شهريور 1393 توسط شهگل



امروز شش ماه و ده روز از اومدن قشنگت گذشته...

سلام عزیزم اول بوس بوس بوسبوس

ده روز پیش من رفتم سر کار و تو رو برای اولین بار با پرستارت تنها گذاشتم اما تا درو بستم اشکام سرازیر شد و دلم برات تنگ شد... سر کار هم نتونستم تحمل کنم و زودی پاس گرفتم برگشتم پیشت... تو خواب عمیق بودی برا خودت... دوست داشتم محکم محکم بغلت کنم یه ماچ آبدار بکنمت که دلم نیومد بیدارت کنم... صبح ها حسابی دلم برات تنگ میشه... خیلی دوست دارم... 

تازگیا که برگشتم یرکار حسابی حسابی سرم شلوغ شده ... کاش فرصت داشتم همیشه کنارت باشم...

الانم که شما باز مامانو تنها گذاشتی و لالا کردی ... الان که خوابی اینقد دلم میخواد محکم بغلت کنم که نمیدونی... بابا هم که طبق معمول تنهامون گذاشته رفته خونه مادر جون پدر جون...

دوست دارم فراوووووونبوسبغل

راستی الان دیگه شما خیلی پیشرفت کردی خودت میتونی وسایلو برداری و بگیری تازه رو چهار دست و پاتم وایمیستی دو دقیقه بعد تلپ می افتی... فدامدای شما بشم....بغل

اینم عکسای دیروزت خونه مادر جون و بابایی بزرگه با النا جون...

 

 

انگار پات خیلی خوشمزست که همیشه دوست داری بخوریش مامانی....

 

 

اینجا هم که انگار با النا جون زدین به تیپ و تاپ هم...

 

الهی قربون لبای پر خنده دخترم بشم...

 

 



موضوع :

چهارشنبه 22 مرداد 1393 توسط شهگل



...

سلام مامانی

الان دوروزه سر کار میرم و خیلی اذیت شدم ...خانم پرستارت انگار خیلی خوبه... باهاش کنار میای... مادر جونی هم هر روز صبحی که من نیستم میان ازت سر میزنن دستشونم درد نکنه...نمیدونی چقد سر کار دلم برات تنگ میشه امروز نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم زیر گریه... عین بچه ها...خجالت الان که تو پیشمی خیلی خوشحالم...بوسبوس دوست دارم اینم عکسای دیروزت که رفته بودیم خونه بابایی بزرگه علیرضا هم همش ازت عکس میگرفت...آرام

 

 

قربون خنده های دختر خوش خنده خودم...بوس

 

بابایی عاشق این عکس شماست.. خیلی خودتو لوس کردی موشی مامان...بوس

 

 

 

 

 



موضوع :

سه شنبه 14 مرداد 1393 توسط شهگل



صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد